تبلیغات
بوطیقا - نوشته ای از شکسپیر

نوشته ای از شکسپیر

 

نوع مطلب :هنر ،

نوشته شده توسط:نیما کیوانی

خوابی دیدم …
خواب دیدم در سواحل با خدا قدم می زنم.
بر پهنه ی آسمان صحنه هایی از زندگی ام برق زد.                          در هر صحنه،دو جفت جای پا روی شن دیدم.
یكی متعلق به من و دیگری متعلق به خدا. وفتی آخرین صحنه در مقابلم برق زد ،                                                                 


به پشت سر و به جای پاهای روی شن نگاه كردم.

متوجه شدم كه چندین بار در طول
مسیر زندگی ام.
فقط یك جفت پا روی شن بود همچنین متوجه شدم كه این در سخت ترین
و غمگین ترین دوران زندگی ام بوده است. این واقعا برایم ناراحت كننده بود
و درباره اش از خدا سؤال كردم
خدایا، تو گفتی اگر به دنبال تو بیایم :
در تمام راه با من خواهی بود. ولی دید م كه در سخت ترین دوران زندگی ام،
فقط یك جفت جای پا وجود داشت. نمی فهمم چرا هنگامی كه بیش از هر وقت دیگر
به تو نیاز داشتم، مرا تنها گذاشتی. خدا پاسخ داد بنده بسیار عزیزم.
من در كنارت هستم
و هرگز تنهایت نخواهم گذاشت. اگر در آزمون ها و رنج ها، فقط
یك جفت جای پا دیدی.
زمانی بود كه تو را در آغوشم حمل می كردم



جهانگرد مسافر
چهارشنبه 12 مرداد 1384 07:08 ق.ظ
سلام.وبلاگ جالبی داری. موفق باشی.به من هم یک سر بزن.
تنها
یکشنبه 26 تیر 1384 01:07 ق.ظ
سلام خسته نباشید من اپ کردم منتظرم بای
تنها
یکشنبه 12 تیر 1384 12:07 ق.ظ
سلام ... خسته نباشی نیما جان مرسی که سر زدی خوشحالم کردی من اپ کردم و منتظر ورود سبز تو هستم موفق باشی تو کار جدیدت بای
تنها
دوشنبه 6 تیر 1384 04:06 ق.ظ
سلام ... خسته نباشی نیما جان و دوست عزیزت چرا دیگه به من سر نمیزنی من اپ کردم ومنتظرت هستم موفق باشید و سر سبز بای
سه شنبه 10 خرداد 1384 10:05 ق.ظ
به نظر شما فرق وب لاگ با وب سایت چیه
تنها
پنجشنبه 5 خرداد 1384 04:05 ق.ظ
سلام خسته نباشی نیما جان بی وفا شدی عزیز چرا دیگه به وبلاگ من نمییای من اپ کردم ومنتظرت هستم موفق باشی بای
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر